خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





قسمت های شیرین زندگی

     

    نفسک حرف میزنه. یه ریز ها! وقتایی که خوشحاله کله ی آدم رو میخوره!! اون روز رفتم خونه مامان بزرگش دنبالش که ببرمش خونه خوش بگذرونیم.اول که نمیدونستم طبقه چند هستن و یادم رفت از طریق آیفون بپرسم. بعدم نمیدونم چی شد که بصورت دیفالت فکر کردم شش طبقه بیشتر ندارن!! نگو هفت طبقه بودن! رفتم شش دیدم نیست واحدشون برگشتم پنج دیدم نیست برگشتم شش دیدم نیست( و نمیدیدم که تو آسانسور دکمه ی 7 هم وجود داره!!!) یهو طبقه شش صدای نفسک رو شنیدم. یه طبقه رو با پله دویدم بالا دنبال صدا و دیدم با اون چشمای گردش واساده جلوی در و داره حرف میزنه. تا منو دید گل از گلش شکفت و اومد تو بغلم. بعدم شروع کرد: زهیه؟ من: کلاسه عزیزم

    اون: زهیه کلاسه بییم دمبالش، بییم شوپری خیید کنیم!!
    من: چی بخریم؟؟

    اون: بشتنی آباتویی! (آب نبات چوبی!)

    تو خیابون: جخ ثقیل سنگینه!! (با اشاره به یه جرثقیل)

    بشتنی بشتنی

    من: نه عسلک، بستنی نیست آب میوه ست

    اون: بشتنی بشتنی.... و در حالیکه که داره سرم رو میچرخونه تند تند میگه عکسش عکسش!!

    (بچه م راست میگفت...تبلیغ بستنی بود)

    بعدم یه عاااااااااااااااااااااالمه از ته دل خندید...انقد که ما هم به خنده افتادیم.

    دست کرده تو کیفم پول درآورده میگه پنش تومنی!!پنش تومنی!(واقعن پنج تومنی بود)

    پول بده

    من:واسه چی؟

    اون: بییم شوپری خیید کنیم!!

    آدامس برداشته میگم نه نه نه!!

    انگشتشو گرفته کنار چشمش خودشو لوس میکنه میگه:عه کوشولو! عه ذیه!!

    عاشق دورا ی جستجوگره

    حِسِ اُطبی، نخ شه، اوتس؛ سوایپر؛ کوله پُستی؛ عار کلمه های مورد علاقش هستن و مدام داره داستانش رو برامون تعریف میکنه.

    عاشق "سفلی" ه و مدام گوشیم رو میگیره میگه حوودم حوودم!( ینی خودش سلفی بگیره)

    به مامانش قول داده دست تو آب نکنه. لم داده کنار حوض و مترصد فرصته که دستشو بزنه تو آب. میگم نانا، قول دادیا!!

    اون: اول دادم! نیدا می تونم!

    دو دقیقه بعد با عشوه و دلبری: یه کوشولو!! و سر انگشتش رو میزنه تو آب!

    با ارزیابی موقعیت دوباره میگه: اول دادم! نیدا میتونم!

    میخندم

    دوباره میگه: یه کوشولو...سر انگشتش رو میزنه تو آب و قبل از عکس العمل من دستشو کلا میکنه تو آب میگه: یه بُزُزززززززززززُگ!!

    برنا کوچولو داره میزنه رو دست من و میخنده. واضح و آشکار حسودی میکنه میگه: نه نه!! میگم باشه نفس، بیا تو بغلم بشین. بازم میگه نه.( دوست داره تو بغل مامانش باشه اون موقع) با حرکت دوباره برنا کوچولو اعتراض میکنه بلند: فادی نِهههههه (اسمم رو صدا میزنه) فادی نِهههههه. میگه من تو بغل مامانم باشم ولی تو به هیشکی جز من توجه نکن.

    دارم واسه مامانش تعریف میکنم که پیتزا درست کردم مشغول بازیه میاد سمتمون میگه: به بهههه...حوشمَزَس!! دوس دارم!!

    و خیلی نفس بازیهای دیگه که دل منو میبره


    این مطلب تا کنون 11 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : میگه ,میزنه ,میکنه ,بشتنی ,طبقه ,کوشولو ,دیدم نیست ,دوباره میگه ,برنا کوچولو ,فادی نِهههههه ,دادم نیدا ,
    قسمت های شیرین زندگی

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر