تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


خسته شدم بابا!

     

    واقعا نمیدونم چی هست که منو اذیت میکنه.10 روز ناراحتم و فکر میکنم با هیچ کس جز اون خوشحال نیستم. 1 روز خوشحالم و میگم مهم نیست نبودنش. یک شب دوباره میاد تو خوابم و همه چیز بهم میریزه!

    نیا...جان من نیا...

    تو که با ما سر یاری نداری

    چرا واقعا هر نیمه شب آیی به خوابم؟!

    و چرا تو خواب همه چیز خوبه؟ چرا تو مهربونی؟ چرا با هم خوب و عالی هستیم؟ چرا کلید خونه ی تو دست من بود دیشب؟ چرا حالم انقد خوب بود؟ و چرا امروز غمگینم؟

    واقعا نمیفهمم تویی که عذابم میدی یا خودمم که برای خودم غولی ساختم از تو و خودم رو عذاب میکنم!

     

    با دیدن کیک قلبی تولد زینب، مرجان میگفت چه خوش سلیقه و رمانتیکی! خوش به حال شوهرت! عشق میکنه باهات!

    و من خالی از هر حسی بودم.

    خداوندا...معجزه ای....لطفا!


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : واقعا ,
    خسته شدم بابا!

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 29 تير 1396

تبلیغات

جهت سفارش تبلیغات با ایمیل زیر در ارتباط باشید
mohsen_msl@yahoo.com

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر